یلدا امسال....
سلام به نفس زندگیم
شب یلدا امسال یه رنگ و بوی دیگه ای بخاطر شما داشت.
شما قرار بود با مامان زهرا و بابا مهدی شب یه سر بیین خونه ما تا یکم دور هم باشیم اما مثل اینکه بابا شما دیر اومده شما هم نیومدید
.منم دیروز امتحان ترم جغرافی داشتم و بد ندادم
و اومدم خونه و رفتم خوابیدم ساعت 22 بیدار شدم و دوباره خوابیدم ولی ساعت 23 بیدار شدم و رفتم حمام و تا ساعت 2 شب داشتیم تی وی با مامان و فاطمه و الهه میدیدیم و بعدش من اومدم درس بخونم اخه امروز امتحان ترم دفاعی داشتم اومدم درس بخونم خوابم گرفت انگار که دو روز نخوابیدم هیچی از درس نمی فهمیدم گفتم میگیرم تا ساعت 4 میخوابم و ساعت 4 تا 6 درس میخونم گرفتم خوابیدم تا ساعت 6 بیدار نشد
م تو مدرسه یه نگاهی انداختم و رفتم سر جلسه و امتحان دادم ولی خوب ادم اسون بود.امروز هم که یکشنبه بود باید شما خونه ما میومدید که نیومدید و الان دلم برای شما تنگ شده
تا 4شنبه تعطیلیم و و 4شنبه امتحان دینی دارم و فاطمه هم معارف داره.
امروز باید ساعت18 برم دکتر.
بی نهایت دوست دارم
بای 


یلدا امسال.... 
