اولین روز ماه رمضان امسال..
این اولین ماه رمضان تو هست و مامان زهرا بخاطر تو نمیتونه روزه بشه و فقط بابا مهدی از خانواده 3 نفره شما روزه میشه.
از اولین روز ماه رمضان امسال خدمون بگم که سحری برنج و مرغ (با سیب زمینی و.. )و ماست و سالاد و میوه و چایی و خرما و... خوردیم و روزه شدیم.
همه بعد از سحری خوابیدن غیر از من و فاطمه که ساعت 6:30 فاطمه رفت مدرسه و منم از همان موقع شروع به تمیز کردن اتاقم کردم تا ساعت 9:10 که تموم شد و رفتم پای تلویزیون فیلم سینمایی شبکه 2 رو دیدم.
قرار بود صبح بیایم خونه شما تا با مامان زهرا بریم از بهار چند تا وسایل بخریم منتظر بودیم تا بابا مهدی بره سرکار و ما بیایم.ساعت 10 به مامان زهرا اس ام اس دادم و دیدم بیداره و گفت هنوز بابا مهدی نرفته.حدود ساعت 10:30 اینا بود که بابایی رفت و مامانی هم رفته بود سبزی برای آش و افطار بخره.
دیدیم خیلی دیر شده و گفتیم شنبه بریم.
منم خیلی گشنم شده بود
و حوصله ام سر رفته بود.ساعت15خاله فاطمه اومد .منم ساعت 16 رفتم خرماهارو برای رنگینک افطار آماده کردم و رفتم با خاله الهه <شاید برای شما اتفاق بیفتد><مسابقه کلید>دیدم تا ماه عسل شروع بشه .![]()
قبل از اینکه ماه عسل شروع بشه من رفتم رنگینک رو با الهه درست کردم و گذاشتم یخچال.
ماه عسل که شروع شد وسطش ساعت20:15 خوابم برد تا ساعت 21:10 بیدار شدمو رفتم افطار کردم.داشتم از خواب میمردم و سریال مادرانه و دودکش و خنده بازار دیدم ساعت 23:45 اینا بود که وسط خنده بازار خوابم برد تا ساعت 8:30 امروز از اون موقع هم بیدارم.
مثل اینکه خاله اینا دیروز اومدن دیدن شما و امروز هم به مامان زهرا زنگ زده و گفته که شما زردی حالا قراره شما و مامان زهرا را بابا مهدی بیاره اینجا تا اگه خیلی زرد بودی بری دکتر اگه هم نیومدی خونه ما مامانی بیاد خونتون.
دلم برات یه ذره شده اگه یه روز نبینمت انگار یکساله ندیدمت.
با تمام وجودم دوستت دارم
بای ![]()


اولین روز ماه رمضان امسال..
